تبليغاتX
فریـــاد بیصدا
گاه نوشته هایی پیرامون زندگی
 

 

یکی دو روز پیش از طریق دوستی  بامزه با تصویری به واقع دردناک مواجه شدیم  که اگر نداشتیم این  صبر ایوبی و آن طاقت یعقوبی  را ، بلا شک پس می افتادیم ! اما چه بود آن عکس ؟! سوال بسیاربسیارهوشمندانه ای است !! همانگونه که میبینید در این عکس گروهی از دخترکان مظلوم و مغموم و معصوم چینی ، تحت شرایطی بسیار دشوار و جانکاه ، وادار به انجام کارهای دهشتناکی میشوند که حجم رنج و تعبی که بر این دخترکان معصوم – که به واقع به زیر شکنجه ای دردناکند - میرود را تنها میتوان از حال نزار و چشمان پر اشک و چهره ی مغموم آنان خواند و بس !

 

آیا جنایاتی اینچنین سبوعانه از استالین و هیتلر سر زد که این چینیان بی رحم بدین سادگی دست به آن میزنند ؟ ای لعنت بر شما چینیان 

 

 اما  سوال اساسی که در این ارتباط میبایستی از سوی عزیزان طرح میشد لاجرم و با کمال تاسف این اتفاق رخ نداد  این است  که  براستی این مردم  چین و ما چین  با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و 200میلیون نفر ( که خداوند آنان را برکت دهاد ) و با توجه به اینکه  نزدیک به 600 میلیون نفر ایشان مرد اند ( که خداوند نابودشان گرداناد )، آیا هنوز نیاز دارند به اینکه این خانمهای بسیار بسیار محترم و با شخصیت  را  به خدمت زیر پرچم فرا خوانند؟ آیا براستی  غیرت ، همیت و تعصب  بروبکس و همشهریان  بروسلی فقید تا بدین حد  نم کشیده است که اجازه میدهند این چنین موجودات لطیف ، ظریف و خوش اندامی ،  رنج دوش فنگ و  خیز ۳ثانیه  و  نظر به راست را بر تن لطیف تر از گل  خویش هموار کنند ؟ وجدان آگاه جامعه ی بشری در برابر این ظلم مکررو جنایت علیه بشریت چه میتواند کرد جز آنکه همه تن فریــاد برآورد که : ذلت بر ذات  شما باد ای چینیان  بی غیرت بی بتـه که اینچنین ساده دست به چنین جنایتی فجیع  میزنید! شرم  برشعور شما باد  ای چینیان چلمن که  با اجناس بنجول تان چنان مرگی نصیبمان نمودید که  جنس آشغال سنگاپور و مالزی در نزد ما بیچارگان چون کالاهای آمریکایی عزیز گردید  ! مصیبت برمام میهن شما باد ای چینیان که برای ساخت داروهای قوه باه تان ، نسل هر چه کرگـدن و ببـر است به باد فنا دادید  ! آزرم  بر آبروی شما باد  ای چینیان که با کفشهای کـتانی  آشغال ولی ارزان قیمت خود بارها و بارها در کلاس درس پونز در کف پایمان کردید و به هنگام فوتبال  ناخن ها از ما شکاندید ؛ انگار نه انگار که کفش به پا داشتیم ! لعن و نفرین بر شما باد ای عفریتگان عذاب ما که واگن های متروی تان را به اندازه ی قد لی لی پوتی خودتان ساختید تا هر بار که سوار آنها میشویم از شدت درد زانوی خم شده ، از نبود جای کافی ، بر شعور نداشته ی شما بی شعوران دشنام  و تفرین فرستیم بی انتها ! خفت برخاندان  شما باد  ای چینیان خرفت که با شروع توفانی تیم فوتبال تان ، نیمه ی اول بازی را به کام ما زهر مار نمودید اما درست زمانی که راضی شدیم به باختی سنگین ، به امید رهایی از شر مربی  ابـر نابغه مان ، چونان محصولات بنجول چینی وا داده ، به تساوی رضا دادید !  چرک و کثافت  بر چار ستون هیکل شما باد  ای چینیان که با اختراع باروت ، به حق شایسته ی عنوان ننگین طلایه دار تولید و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی و ناقض واقعی پیمانهای استارت و سالت خود شمایید !  نکبت بر نهان و آشکار وجودتان باد  ای چینیان که یا چنان در ساده زیستی  افراط میکنید که همچون آن مائو ی پلید همه تان یکسان لباس میپوشید و یا آنچنان در فشن غرق میشوید که برای جلب توجه ، پای دخترکانتان را هم میشکنید ! ذلت برذات  شما باد ای شیطان صفتان چینی که آنچنان دیوار عظیمی جلوی راه پسر عموی وحشی تان چنگیز ساختید تا دچار عقده ادیپ شده تلافی آنرا بر سر نیاکان از همه جا بی خبر غرقه در شعر و ادب ما در آورد ! ننگ برنام شما باد ای لعنتیان  که با آن اقتصاد منحوستان هنگ کنگ را مثل دسته گل از انگلیس تحویل گرفتید و در همان سال اول اقتصادش را بیمار نمودید و عجبا که اصرار دارید که همان ویروس نجستان را در خون آن تایوان بی نوا نیز بپراکنید ! خفت و خاری برخوی خبیث  شما باد که با آن کشور درند شـت و پر جمعیت خود از مشتی جزیره آتش فشانی موسوم به ژاپن بارها و بارها مفتضحانه شکست خوردید اما تلافی آنرا بر سر آن دالای لامای مظلوم و آن تبتی های بی آزار در آوردید و بر آنان تاختید  !
و در نهایت شرم بر شما باد که نام مرحوم بروسلی را به چنین ننگهای عظیمی آلودید ! لعنت  بر شما  ای بد سگالان پلشت ! سدها و بل هزاران بار نفرین  بر وجدان نداشته ی شما باد ای پست فطرتان سگ مصب نالوطی صفت که قلب مرا در این نیمه های شب به درد آوردید با چنین بی غیرتی و بی آبرویی
 ! و سنگدلی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  | 

 

 

مقدمه - نوشتار زیر تحلیلی است پیرامون تهدید جدید حسین درخشان توسط  سیدابراهیم نبوی . این نوشتار با طرح دو پرسش ، کنـش اخیر آقای نبوی را با استناد به فرمول « هزینه – فایده » به چالش میکشد .  این مقاله ، خود را ازقرار گرفتن در موضع  دفاع از هریک از این دو چهره ی نام آشنای عرصه ی قلم  مبرا دانسته و از موضع پاسداری  از حقوق انسانهایی که ، در عین ناتوانی از تاثیر گذاری بر روند این مناظره  ، احتمالن هزینه ی اصلی را خواهند پرداخت  ، هر دو سوی این جدال قلمی را به حفظ حرمت قلم – که خداوند بدان سوگند یاد کرد – فرا میخواند .

                                  
*  *  *

ضمن پرهیزاز هرگونه زیاده گویی  و بدون کشتن وقت ، دو سوال از جناب نبوی داشتم و بسیارخوشحال خواهم شد که آن دو را در همین جا و یا در مطلبی جدا گانه در سایت خودشان پاسخ گویند . واما آن دو سوال:

    ۱- آیا تقاضا ی شما مبنی بر پاک کردن آرشیو سایتها جز آنکه معنی تهدید به سانسور( ورژن اینترنتی اصلاح به زور سرنیزه  ) دهد فایده ی دیگری دارد ؟ از دیگر سو ، مگرغیر آنست که آنچه را که من و شما میتوانسته ایم بخوانیم ، به طریق اولا ، کسانی در برخی جای ها نیز، میتوانسته اند بخوانند و بی شک همه ی آنرا ضبط کنند ؟ آیا پاک کردن آرشیو سایت توسط حسین درخشان به معنی پاک شدن آرشـیوهای  من و شما و دیگران از نوشته های اوست؟ پس آیا این خواسته ی شما کمکی به حل این مشکل مینماید ؟

   ۲- جنابعالی  حسین درخشان را تهدید کرده اید که با او برخورد میکنید. از سوی دیگر اظهار میدارید که او بواسطه ی دوستی ،  از امثال شما  مدرک  زیاد دارد ( همانگونه که همه ی دوستان از هم دارند ، که البته امری بدیهی است ) . اولین سوالی که در ذهن من در اینجا شکل میگیرد اینست : آقای سید ابراهیم  نبوی چه اهرم فشاری در اختیار دارد که با آن حسین درخشان را وادار به سکوت کند ؟ در پاسخ به خود میگویم خوب سید هم ، آیینه صفت شروع به فاش گویی اسرار مگوی حسین درخشان میکند .
 اما جناب نبوی ! گیرم که شما نیز شروع به افشاگری علیه درخشان کردید؛ به همان سـان که چند مدتی است که چنین میکنید ( مگر غیر اینست که افشاگری ، عملی است با هدف سلب حیثیت و احتمالن با ارائه ی تعدادی مستندات ؟ خوب شما سلب حیثیت را که کرده اید و میکنید و برای ارائه ی مستندات هم که به تناقضات موجود در نوشته های درخشان و نوشته های افشاگرانه ی وی ارجاع میدهید و در نهایت نتیجه میگیرید که درخشان آدم فروش است . خوب مگر این کار افشاگری نام ندارد ؟ ) اما خیال میکنید که چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟ حداکثر اینست که حیطه ی مدارک افشا شده ، گسترش یافته و به مسائل خصوصی تر هم سرایت میکند . حال فارغ از این بحث که آیا کسی در جایگاه روشن فکر آگاه ،  از منظر اخلاقی ، حق چنین کاری را دارد یا خیر* ، یک پرسش اساسی  به سرعت خودنمایی  میکند و  آن اینکه : گیرم حسین درخشان را از وضعیت کنونی که دارد ، به تعبیر خودتان  از این که هست ، بی حیثیت تر نمودید . خوب چه عاید شما و آن زندانیان و یا گنجی و غیره خواهد شد ؟ خودتان نیک میدانید ، کسی که اطرافیانش ، کوچکترین ظنی مبنی بر آدم فروشی به او داشته باشند ، در برابر او اصطلاحن گاف نمیدهند چه رسد به کسی چون درخشان که دیگر در فضای مجازی ایرانی هر جا که بروی گروهی یافت میشوند که زیر بیرق شما ، مبنی بر آدم فروشی او ، سینه بزنند وادعایی به گزافه نیست که شما  در سلب حیثیت وی در فضای مجازی ، تقریبن موفق بوده اید .
پس مسلم بدانید درخشان هر چه اطلاعات پیرامون شما و امثال شما دارد ، اختصاص به زمان گذشته دارد و با این اوضاع که شکل گرفته ، او را به حریم خصوصی چون شمایانی ،  از این پس راه نیست که بخواهد از آن صمیمیت ، محملی سازد برای  استفاده ی اطلاعاتی .اما آقای نبوی ! آیا به آن روی سکه هم نگریسته اید ؟ پیشتر دیدیم که در  روی نخست سکه ، چیز زیادی ( در واقع هیچ چیز جدیدی )عاید شما نمیشد ، ولی آنچه هویداست این است که با این تخم  تهدیداتی که شما  میکارید ، کمترین حاصلی که به بار می نشیند ،  تجری هر چه بیشتر اوست ، که میتواند او را – و اصولن  هر کسی را - از مرحله ی افشای بخشی ( تاکید میکنم بخشی  و میدانم که آنرا میپذیرید ) از اطلاعاتی که  به هر نحوی - مثلن رفاقت - بدست آورده بوده ، به مرحله ی خطر ناکتر افشای همه ی  آنچه که میداند و پس از آن ، به وادی وحشتناک و رقت بار افشاگری آنچه که نمیداند ( بخوانید خلق اطلاعات غیر واقعی ) رهنمون شود . حال ، من از شما میپرسم : جناب نبوی ! دود اینکار به چشم که خواهد رفت ؟ به چشم امثال شما و گنجی مطمئنن نخواهد رفت چون به هر حال در آن سوی دنیاییــد و ایمن . خودش نیز که چیزی از دست نخواهد داد چرا که کسی را که گروهی آدم فروش بدانند - چه باشد و چه نباشد -  از امتیاز منزلت اجتماعی محروم است ، پس  شما دارید او را تهدید به  سلب چیزی میکنید که در حال حاضر، به زعم شما  آنرا فاقد است ( تا کید  میکنم به زعم شما چرا که اطلاعات شخصی ام در این زمینه - به دلیل عدم علاقه به این موضوع ، ناچیز است و در خود صلاحیت قضاوت را نمیبینم ) .
 ولی ای کاش به پرده ی تراژیک این نمایش نیز نظر میداشتید ؛ آنجا که گرد و غبار این جدال فرو مینشیند . آنجا که شما و هم آوردتان  ، در می یابید که هیچ یک را یارای استیلا بر آن دیگری نیست و آن که بازنده ی این بازی نبوی – درخشان خواهد بود ، کسی است که ، شوربختانه ، مصداق عینی مسگر تستری است .

 


* تجربه نشان داده است که رجوع به گزاره های اخلاقی در وادی عمل در برخی موارد ره به بیراهه میبرد . بهترین پاسخ را میتوان از زبان شیخ اجل شنید آنجا که فرمود :
درشتی و نرمی به هم دربـه است . چو فاصد که جراح ومرهم نـه است


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  | 

 

بر این باورم  ، دریادداشتی  که در سایت بالاترین گذاشتم ، که البته  سیامک خان قاسمی – دوست نادیده اما خوش قریحه ام - به بنده  لطف کرده ، آنرا مجددن در سرای مجازی خود - راز نــــو - نقل کردند  از منظری منطقی ، به قدر کفایت ، ایرادات وارد بر طرحواره ی  جلــد گاهنامه ی زنستان  شمرده شده باشد ، تا جایی که دیگرباره نیازی به اینکار حس نشود . از جهت رعایت خود بسندگی  این نوشتار اما ، از آن منظر به همین  اکتفا میکنم که اگر براستی نیت طرح اندازان زنستان ، از نمایش دو مرد در قامت موجوداتی چهار پا ، که البته با استناد به نشانی « علف نقش بسته به  زیر پایشان » ، میتوان چهارپایانی از رسته نشخوار کنندگانشان انگاشت – که این ، بی تردید بر بار اهانت آمیز آن طرح می افزاید – تنها و تنها،  نشان دادن « موجوداتی بی روح، بی منطق و سرگردان » بوده است که پس ازفراگیر شدن طرح متعه ،  قرار است همه ی ما مردم – اعم از مرد و زن – را شامل شود ، چرا و به چه دلیل خانم ها – که به زعم فمینیست های عزیز – مظلوم همیشه ی تاریخ بوده اند ، از به عهده گرفتن نقش تاریخی خویش ، در این ظلم مکرری که به آنان میشود ، در این ترسیم زنانه غایبند ؟ مگر نه این است که « زنان ِ زنده * » مدعی  حقی اند که توسط جوامع ، در بلندای تاریخ ،  پایمال شده و به یغما رفته است ؟ مگر غیر آن است که  از دلایل طرح مکرر مظالــمی که بر زنان رفته و شوربختانه هنوز می رود  - که بی گمان بسیاری از آنان ، دل سنگین سنگ را نیز از درون می فشرد - از سوی حامیان حقوق زنان – اعم از فمینیست و غیر آن – نشان دادن ظلم با هدف تبیین پلشتی و زشتی آن و کاستن از شانس وقوع آن در آینده  است ؟ پس چرا در این ظلم آشکاری که به زنان شده است ،مظلومیت  آنانرا نمایش نداده اید تا دل ها بسوزد و قلبها به درد آید شاید که فرجی شود !

 آیا زن و مرد ، تار و پود وجودی واحد به نام انسان نیستند ؟


مگر نه این است که  صدای مظلومیت
زن ایرانی   را باید همه ی دنیا بشنوند ؟ پس چرا در پیشانی رنجنامه ی تان ، در کنار آن چهارپای ِ نر ، ماده ای رنجور نیست ؟ آنهم با باری سنگین ، بسته بر پشت ، تا روایتگر نگاه سنگین جامعه ی محتسب خوی – اعم  از مردان و زنان  تکفیر کننده ی کوته  مزدوجان-  باشد ؟ پس چرا در طرحواره ی زن نگاشته ی خود ، دستی را ترسیم نکردید ، با تازیانه ای بر کف ، که تنها بر پشت ماده چهارپا کوبد ؟ تا فــاش گوید از  تازیانه های سنگین ِ سرد نگاه های نکوهشگر زنان و مردان داعیه دار پارسایی ؟  مگرنگفته اید و نمی گویید که شرع ، به جهت ماهیت مرد سالارانه ی خود ، ظلم مکرر کرده است بر شما ؟ و  دروغین خدا پرستان قشری مذهب ، این ظلم را مکرر در مکرر کرده اند بر شما با قرائت پوستین خود؟
خانم های زنده ! از من نخواهید که بپذیرم
آنچه را که گفتید که حرفتان راست نیست مگر در این دو حالت : یا آنکه ازدواج موقت از دید شمایان ، واقعه ای است که قرار است در جامعه ی مردان روی دهد و لاجرم دلیلی نیافته اید ، برای وارد کردن جنس متعالی ؛ متعالی که میگویم ، مقصود شمایید که بر خلاف ما ناسوتیان که  بنده ی شهوتیم  ، رهاییـد  ازقــید وبند  خاک ....
 و یا  آنکه شما فمینیستهای وطنی ، سنگینی اصلی بار این ستم سترگ را ، بر دوش مردان رصد کرده اید ، که در آنصورت ، باید که به شما ، به جهت رعایت انصافی فراتر از دیسیپلین حزبی - گروهی ، دست مریزاد گفت .
امیدوارم در همه حال ، انصاف و حقیقت گویی ، سر مشق و آرمانتان باشد .


 

یا حــق


* زنان زنده ، اشاره دارد به عنوان سایت زنستان ؛ انجمن زنان زنده

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  | 

 

جای تاسف است که در رقابتهای حزبی ، منافع ملی و خطوط قرمز بنیادین کشور - و نه حتا نظام سیاسی -  بازیچه و آلت دست  قرار میگیرد !

حزب مشارکت در اقدامی عجیب  اعتراضات مردم تبریز  نسبت به سهمیه بندی بنزین   را ، این گونه  بازتاب داده است .

به دلیل امکان حذف این گزارش غیر مسئولانه ، عکس آنرا گرفته و در زیر قرار داده ام  .

انعکاس خبری اعتراضات مردمی در تبریز در واکنش به سهمیه بندی بنزین به روش حزب مشارکت !

بدون شرح !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  | 

 

حجت الاسلام  محمد علی ابطحی  به تازگی در سایت پر بیننده ی وب نوشته ها  در ارتباط با اعطای لقب شوالیه ( نایت )   توسط ملکه ی بریتانیای کبیر و کامن ولث* به سلمان رشدی  نویسنده ی کتاب آیات شیطانی  مطلبی قرار داده اند که جای تعمق دارد . جناب ابطحی دراین مقاله که آنرا  شوالیه و سیف الله  نامیده اند ، از زاویه ای  « مذهبی » این کـنـش « سیاسی » ملکه را نکوهیده اند که گزیده ی آن بدین شرح است :

1-     این تصمیم ناشی از کهولت مفرط و ضعف توان تصمیم گیری ملکه دانسته شده .

2-     این تصمیم ناشی از لجبازی ملکه با دنیای اسلام  بوده است.

3-     این تصمیم با هدف تحریک عواطف مسلمانان بوده است .

 

در این ارتباط  دوپرسش انتقادی مجال طرح دارد :

1-     آیا تصمیم هایی این چنینی  درکشوری چون بریتانیا ، که به گواهی بسیارکارشناسان ، به واسطه ی سیاست ورزان چیره دست خود ، همواره بیش از سهمـش از مناسبات و موقعیتهای  جهانی سهم برده  است  ، توسط یک فرد – بویژه شخص ملکه که دارای اختیارات سیاسی بسیار کمی است – اتخاذ میگردد که اینک بتوان آن تصمیم را ناشی از کهولت سن و ضعف قوه عاقـله ایشان تعبیر کرد ؟ و آیا اساسن قابل تصور هست که مقامی تشریفاتی عملی را مرتکب شود که در راستای منافع ملی و اهداف استراتژیک آن کشور نباشد ؟ 

2-     آیا ملکه ی بریتانیا مقامی مذهبی محسوب میشوند و یــا  دارای پیشینه ای مذهبی – با رویکرد رادیکال – بوده اند که این عمل ایشان را بتوان با هدف لجبازی با جهان اسلام تعبیـرو تفسیر نمود ؟

مراسم اعطای مقام نایت توسط ملکه بریتانیا به رشدی

نکته ی سومی که جناب ابطحی بر آن انگشت نهاده اند اما ، بسیار جای تامل و اندیشه دارد .  تحریک احساسات مسلمانان ، بدون تردید بازتابی بوده است که پیش از اعطای این افتخار، شخص ملکه بریتانیا و تمامی مشاوران ایشان ، متفق القول آن را پیش بینی میکرده اند . پرسش مهم اما ، این است : چرا مشاوران سیاسی ملکه باید تعمدن دست به چنین تحریکی زنند؟

رشدی 60 ساله به همراه همسر زیبایش پـامدا لاکشمی که بازیگر است

در این ارتباط رجوع به آرشیو سایت های خبری میتواند بسیار الهام بخش باشد . همه میدانیم که زمان زیادی از توهین یک  نشریه دانمارکی  و درپی آن بسیاری از نشریات اروپایی – و بعضن سیاست مداران غربی – به پیامبر اسلام (ص) نمیگذرد . اعلام موضع کمابیش خشم آلود و گه گــاه آمیخته با رفتار های تند و خشونت آمیز دولتها ، سازمانها ، چهره ها و ملل مسلمان را نیز همگی شاهد بودیم . اما نتیجه ی آنهمه هیاهو و جنجال چه بود ؟ حقیقت آنست که بجزانرژی هایی که توسط خیل مسلمانان در خیابان ها تخلیه شد ، پرچم ها یی که به زیر پای کشیده و در آتش خشم سوخت ، سفیر هایی که احظار شد و پیامهای اعتراضی که مخابره شد ، عملن اتفاق دیگری رخ نداده ، هیچ تغییری در مناسبات حاکم بر روابط ما بین کشور های اسلامی با کشورهای توهین کننده به بنیادی ترین مقدسات اسلامی  رخ نداد . اما چرا ؟
پاسخ ،  شاید این باشد : زیرا کشور های اسلامی نشان داده اند که اگرچــه عمدتن با سکولاریته مشکل دارند اما  غالب آنان قواعد و مناسبات  سکولار حاکم بر نظام جهانی را پذیرفته اند . به دیگر سخن بیشتر این کشور ها ترجیح میدهند که عملکردشان از نظرگاه عقلانیت سیاسی نمره قبولی کسب کند تا غیرت و همیت اسلامی .

نمونه ای از اعتراض های مسلمانان پاکستانی

در آن سوی پل اما ، شرایط به گونه ی دیگری است ؛ کشور های  غربی بنا به  منافع شان ترجیح میدهند که قدرت دیـن و تعلقات مذهبی مردم از حد کنترل شده ای فراتر نرود و از همین روی هر از چندی فرصت بازی با عواطف مذهبی مردم  را ، به دست خویش فراهم می آورند ؛ آخرین  نمونه شاخص آن کتاب و  فیلم جنجالی راز دا وینـچی  بود که مخالفت های صریح واتیکان نیز نتوانست مانع اکران آن بر پرده های نقره فام شود . از دیگـر سوی ، قدرت پروپاگاندای ابر رسانه های غربی را نیز، نادیده نمیتوان  انگاشت . رسانه هایی همچون رویترز ، بی بی سی ، سی ان ان و فاکس  آنچنان گستره ی وسیعی دارند که میتوانند  رویداد بسیار مهمی را از منظر افکار عمومی جهانی محو و نیست نمایند و یا رویداد نه چندان مهمی را  ابعادی جهانی بخشــند .
بندیکت شانزدهم ، در آغاز فعالیتش با اظهار نظری عجیب ، جنجال آفرید

اما این چه ارتباطی با موضوع ملکه و سلمان رشدی دارد ؟ حلقه مفقوده ی این تحلیل در بازتابهای احتمالی است که بر اعمال تحریک آمیز اینچنینی مترتب  است . غولهای  رسانه ای ، در چنین موقعیتهایی نه تنها هرگز اشاره ای به منع عرفی هتک حرمت نهاد های دینی ، فرهنگی  - که حتا در دموکراسی های  غربی نیز امری مذموم است نمیکنند ، همچنین نه تنها کوچکترین  نگاهی به شدت و حدت رنجشی که اعمال هتاکانه ی این چنینی در بستر فرهنگی  کشور های اسلامی – که به لحاظ سیر تطورتاریخی،اجتماعی در مراحل ابتدایی تری نسبت به نمونه های غربی قرار داشته ، بالتبع حساسیت بیشتری نیزنسبت به مقدسات دینی دارند -  ایجاد خواهد کرد نکرده و نمیکنند  ، بلکه در مقابل  از موضع حق به جانب ِ دفاع از آزادی مطبوعات ، حمایت از گردش آزاد اطلاعات و پاسداری از آزادی بیـان** ، با انعکاس بسیار وسیع بازتابهای بعضن خشونت بار آن اعمال تحریک آمیز که گه گــاه از کنترل دولتها نیز خارج میشوند  آنرا تحت عناوینی چون عدم رعایت دیسیپلین پذیرفته ی  بین المللی  از سوی کشورهای اسلامی و یا  خشونت ذاتی اسلام ( همانگونه که در سخنان پاپ بندیکت شانزدهم پیرامون ریشه خشونت در اسلام  نمود یافت ) برای مردم کشور های خود –مالیات  دهندگانی که جهت دهی به افکارشان به گاه « تصمیمات بزرگ » حایز اهمیت است – تصویر و تفسیر میکنند . تفاسیری که با واکنش های بعضن غیر منطقی و خشونت بار که از سوی برخی گروه های اسلامگرا سر میزند در هم آوایی کامل است . از آن جمله است اعطای لقب « سیف الله » به اسامه بن لادن – که نماد شناخته شده و پذیرفته ی ترور و خون ریزی در سرتاســر گیتی  است - از سوی  یک گروه اسلامی .

اسامه بن لادن ، میلیاردر عرب که به تازگی از سوی گروهی اسلامی ملقب به عنوان « سیف الله » شده است

تمام آنچه این تحلیل در پی آن است نیز چیزی جز این نیست که بر خلاف دیدگاه حجت الاسلام ابطحی ، این تصمیم ملکه ی بریتانیا ، نه خطایی ناشی از کهولت سن است و نه یک لج بازی کودکانه ،  بلکه این مورد و موارد مشابهی که طی ماه های آتی نمونه های آن را بار ها خواهیم دید ، رفتارهایی هستند کاملن هدفمند و به قصد « تحریک » و بی تردید جامعه ی هدف ، در این قبیل تحریکات در وهله ی اول ، ایران است که به دلایل گونه گون از سوی غرب به سرکردگی آمریکا  در مظان اتهامات بسیار قرار دارد . اتهاماتی که پیوستاری عجیب  با گستره ی نقض حقوق بشر ، تهدید اسراییل ، حمایت از تروریسم ، تلاش برای دستیابی به بمب اتم ، اخلال در روند تامین امنیت عراق ، ایحاد اختلاف در فرایند صلح فلسطین - اسراییل و اخیرن نیز تسلیح القاعده  را در بر می گیرد .
آمریکا تا کنون موفق شده است که ائتلافی باور نکردنی علیه ایران شکل دهد تا جایی که امروز نه تنها کشور هایی چون روسیه و چین و هنـد و اندونزی - که از آنان چشم یاری داشتیم - بلکه  همسایگان خلیج فارس – که خودی شان می انگاشتیم  در جبهه ی گشوده در برابر اسراییل - نیز هم داستان و هم آوا با ایالات متحده بر طبل « غیر قابل اعتماد » بودن ایران میکوبند و آنچه که در این شرایط بغرنج ، آنانرا در باورشان مصمم تر، و به سوی « تصمیمات پر هزینه تر» رهنمون میشود ، بدون تردید سخنانی است تنـد  ، تهدید آمیز و موج  آفریــن ، که در پاسخ به تحریکاتی ، همچون آنچه که بهانــه ی این نوشتار بود ، بر « لسان رسمی » جاری شوند .     

 



*کامن ولث (Common Wealth ) به ائتلافی اقتصادی - سیاسی اطلاق میشود که  علاوه بر انگلیس ، ویلز ، اسکاتلند و ایرلند شمالی بسیاری از کشور های سابقن تحت استعمار امپراتوری بریتانیا را نیز شامل میشود که از آن جمله اند  کانادا ، استرالیا و نیوزیلند . ملکه ی بریتانیا ، ملکه ی بسیاری از آنها از جمله این سه کشور است  . 

** البته در احترام و اهمیت این ارزشهای مقدس جای هیچ گونه تردیدی نبوده و  نیست اما زمانی که این چنین ارزشهای گرانبهایی دست آویز بازی های سیاسی قرار میگیرند باید هوشیارانه برخورد کرد . بسی  ساده اندیشانه است اگر در صداقت کسانی که این چنین مفاهیم مقدسی را  آلت دست  قرار میدهند تردید نکرد، زمانی که هم ایشان  برای برخی موضوعات همسان مجال طرح و بحث ، حتا در محافل دانشگاهی نیز فراهم نیاورده ، پژوهشگران  متخلف ! را سرکوب مینمایند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  | 

 

اسرار ازل را نه  تو دانی و  نه  من

وین حرف معما نه تو خوانی ونه من

                        هست از پس پرده  گفتگوی من و تو

                        چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

 

هنگام  سپیده  دم  خـروس   سحری

دانی که چرا همی کند   نوحـه گری

                        یعنی  که   نمودند  در  آیـینه ی صبح

                       کز عمــر شبی گذشت و تو بـی خبری

 

از  آمدن   و   رفتن    ما   سودی   کو

وز   بافتــه ی  وجـود  ما   پــودی   کو

                      در   چنبـر چرخ ، جان چندين  پاکـان

                     می سوزد و خاک می شود ، دودی کو

 

 

تندیس حضرت خیـــام  

 

 از   جمله    رفتگان   اين    راه    دراز

باز آمده ای   کو   که  به   ما   گويد  باز

                  هان  بر سر  این  دو راهه از سوی نیاز

                  چیزی    مگذاری ،  که    نمی آیی    باز

 

از  آمدنم   نبود   گردون  را    سود

وز رفتن  من  جاه  و جلالش  نفزود

                 وز هیچ کسی   نيز ،  دو  گوشم  نشـنود

                 کـاین  آمدن  و رفتنــم  از بهـــر چه  بود

 

ای   بس  که  نباشیم و جهان خواهد بود

نی  نام  ز  ما  و  نه  نشان  خواهد  بود

                زين   پيش  نبوديم   و  نبد   هـیچ   خلـل

                زين   پس  چو  نباشيم ،همان خواهد بود

 

در کـارگـه  کـوزه گـری   بــودم  دوش

دیـدم دو هزار کـوزه  گـويا  و  خـموش

                هــر يک به  زبان حــال  با مـن  می گفت

                کـو کوزه گـر و کوزه خـر و کوزه  فروش

 

ای رفته به چوگان قضا همچون گو
چپ می خور و راست می رو و هیچ مگو
                کانکس که تو را  فکنـده انـدر تک و پو
                او دانــــد و او دانـــــد و او دانـــــد و او 

 

یک   چند  به کودکی  به استاد  شديم

یک   چند  ز استادی خود شاد   شديم

              پايان   ســخن  شـنو که ما را چه  رسيد

              از خـــاک  بر آمدیم  و بـر  بــاد  شــديـم

 

 

 آلبوم رباعــیات خیــام  با صدای استاد محمد رضا شجریان را گوش کنید .

 

 

کتاب  رباعیات خیــام با ویراست صادق هدایت   را دانلود کنید .

 

 

از سایت  بانک اطلاعات حکیم عمر خیــام  دیدن کنید .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت   توسط آریو برزن  |